تبليغاتX
ابر جارو
ابر جارو

شعر و ادبیات فارسی قرن 15


محمدرضا حاج رستم بگلو  برگزار میکند


کارگاه شعر هر جمعه به نشانی:

کرج /گوهردشت /کوی اتحاد /اببوذر غفاری /پلاک20/واحد1  4تا7عصر

چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390  توسط محمد رضا حاج رستم بگلو  |

 

دختری با کلکسیون کبریتهایش منتشر شد





    دوستان ودوستداران ادبیات
  1.  
  2.  
  3. کتاب  دختری با کلکسیون.... را نیز از ادرس های تهیه ی  سی دی تهیه کنید

 

عمو نوروز نی میزد میومد پا به پا تنها


 

 


این دفتر پس از سالیان متمادی به زیور چاپیده شدن  شد و به زور دگنک  تا پایان هفته جاری آخرین تانگو در مهتاب نیز خواهد شد .

دختری با کلکسیون کبریت‌هایش

  

هردو کتاب را میتوانید از شنبه ی هفته آینده از آدرس های داده شده در پست عمو نوروز خریداری فرمایید متن زیر دیباچه ی دفتر دختری با کلکسیون کبریت‌هایش  است که به موجب تناسب با حواشی ادبیات در این روزها و در حوزه ی شعر کلاسیک بهتر دیدم دراین جهان مجازی بیاید .گرچه به قول هیدگر"همه جهان وهم و مجاز است الا متن شعری

 

دفتر شعر کلاسیک محمد رضا حاج رستم بگلو

دیباچه

... به راستی آنچه بر کاغذ بجا می‌گذارم، نه دیباچه‌ای بر دفتری است، نه درآمدی بر متنی نه حتا بهانه‌ای به آغاز سخن، عیبی هم ندارد که  ارسطو، پس از طبقه‌بندی جامعه، بر فراز، نام خدای می‌نهد و فرای آن شاعر را، که همه چیز است و هیچ. هر آن به آنیت و هر گاه به گونه ای است، اما بی‌زمان: چه جای رنجش اگر ازل قرار این بود، که سهم رنج جهان را به شاعران بدهند؟ گاهی آن چیزی که نوشته می‌شود درست همان چیزی است که باید و گاه درست همان چیزی که نباید و خلاصه، شاعر نیز، نه همواره در سرودن است، چه بسا متنا که شاعر را سروده باشد، سرودنا!

 

، گاهی حتا کم ترین اسباب توجیه را ندارد متن، برای بودن‌اش و آن: آن گاه است که مولفی به متنی در تنیده شده باشد.

بنابراین به همین راحتی اقرار می‌کنم: که به هیچ جان کندنی، نشد که این مرض (خود مولفّیِ مرموز و اُدیپه) را با این هیبت کج و گول و قناس، سنجاق به دفتری به این نحیفی نکنم.

وانگهی؛ نه مگر باب روز است روزگار را، که از هنرمند و هنروند و هنرور و هنر باز و هنر پیشه و هنر پسه گرفته، تا حتا نویسنده و شاعر، چندین من کاغذ: توضیح و توجیه و عکس و تراکت و میان پرده‌های شنیداری، دیداری، رمل، اسطرلاب، پیشگویی، شاه نعمت اله ولی و غیره و... ضمیمه‌ي آثارگران خود کنند تا مگر دری به تخته‌ای خورانده شده و به کیفیت درک مخاطب یا احیانن خواننده کمکی شده باشد.

 

من هم اگر این غافله را جا ماندن نپسندم، ناچارم چند برگی هم شده، سَمبل کنم و درباره‌ي چیزهایم حرف بزنم، مبادا گمان رود از بوته یا (زیر) آن عمل آمده باشند. ویژه، گمان خواننده‌ي احیاننی‌ای، که این روزگار و شب گار را محض بی‌خواننده مماناندن ادبیات مملکت، زمان گذاشته و داوخواه، آماده است که روی همه‌ي نگرانی‌های فرهنگی، هنری، انسانی‌اش پا بگذارد و خاکی و ماکی بنشینید کتاب شعر بخواند، آنهم معاصر، باید هوایش را داشت، زیر پایش را محکم کرد.

لباسِ زیرِ متن را به اخلاص نشانش بدهیم کم داده‌ایم، چه بسا بابت قضیه، پول هم داده باشد خدای ناکرده. و این خدای چه‌ها که نکرده و چه‌ها که خود را کرده‌ي ناخدای نمی قلم دادند.

باری: این چندین و چند سال گذشته را اگر دل آزردگی‌ها داشته‌ام از عدم نشر این دفتر و وعده وعیدهای دوستان به عزم چاپ را بردباری‌ها کرده‌ام، اکنون که می‌اندیشم، خود را که چیزی بیشتر از این شعرها نیستم بختیار می‌بینم که به دور از آن همه جنجال و داعیه داری‌ها به بازار می‌آید. ورنه چه بسا زیر آن همه منم منم و نه من منم، از بودن پشیمان می‌شد و به مرجع سرایش باز می‌گشت.

شان نزول این بی دیباچه هم اگر مثل خودش، سرشار از "بی" است. دستکم به قطر و ضخامت دفتر افزوده، آن را چون خیار مجلسی، بازار پسند می‌کند.

 

این دفتر با توجه به تاریخ سرایش شعرها، اگرچه می‌تواند به لحاظ ژانربندی و نشانه‌شناسی، اشتراکاتی با مجموعه‌های چاپیده درین دو سه دهه داشته باشد اما تک‌تک شعرها به سندیت و  سنخیتی که بازشناسی اصل و فرع را آسان می‌کنند، تبرری می‌جوید از عضویت، دعوی، علاقه‌مندی، جانب داری، پرچم داری، از هر جریان، نحله، گروه، مانیفست، کاپیتال، هییت، گروهک و... و این هرگز به معنای رد یا تضعیف رویدادهای شعر کلاسیک در دهه‌های اخیر نیست، که زحمات دوستان اگر چه گاهی با حواشی جوانی و گاهی دستپاچه و در سودای نام، اما به هر ترتیب، هم قابل تقدیر است و هم همانچه می‌توانسته و می‌بایست، روی داده و اسباب این برائت جز این سه گزینه‌ي کوچک و شخصی نیست که: نه هرگز توان تبلیغات زیراکس رنگی داشته‌ام، نه از پی، رغبت‌اش را  و نه هرگز گرایش به صدور مانیفست و تاسیس گروهک داشته‌ام نه از پی، باور به ماهیت‌اش را و نه هرگز آهنگ موج آفرینی داشته‌ام نه از پی، مهارت موج سواری‌اش را  و همچنان بر این رای استوارم که ارتکابات نوشتاری، اگر عاری از جوهر هنر باشند، در صوراسرافیل دمیدن شان هم جز شهرتی سطحی و کوتاه مدت و ریشخند حکیمانه‌ي تاریخ به ارمغان نخواهند آورد. و گر بی شیله در سودای شعر تنیده شده باشند، به هر روی، پیله های تاخیر را خواهند درید. و اما ... اینکه شعر محمد رضا رستم بگلو، با یا بی همه‌ي ویژگی‌های ساختاری، فُرمی و زبانی‌اش، در کجای دایره‌ي ادبیات ایستاده، حتا اینکه ایستاده؟ نشسته یا چمباتمه زده است را می‌باید به داوریِ منتقدانی سپرد که این روزها "تکنوکراسی‌" پیشه کرده‌اند و با این بضاعت مالی که ما داریم، دور است که نقدی بر این دفتر نوشته شود و البته که این گلِه از صنف ایشان نیست، که این تکنوکراتیزگی و کراواتیزه‌گری را، چون همه چیز و  همه جای مان  از  هم پاله و پیالـــه گانه‌مان داریم.

اگر منِ احیانن شاعر، همه‌ي بررسی‌های تحلیل‌ای را که می‌باید منتقدی، انجام داده باشد، المان‌های احیانن موجود در متن را با ذکر کارکرد و کاربرد و بسامدهایش بر شمریده باشد، و نتایجِ حاصله از فهرستِ احیانن مذبور را شناسه شناسیانه، (تئوری پردازیده) باشد، تا اگر چیز دندان‌گیری به دست آمد. نشانه‌گذاری نموده و در یک تخمین حداکثری مانیفست  برآمده از "اندیشگیِ" متنِ مولف را حدس زده باشد. یک باره غیر ضروری تشخیص داده، شب، پیش از خواب، مانیفستی بلند و بالا، بدون قیدِ مآخذ، منابع و حتا لوله‌ها، از جایی از جاهایم بیرون داده ... صبح علی‌الطلوع، از خوابِ دیده، برخاسته برنخاسته براساس مانیفست خود کفایانه‌ام دست به تولید انبوه بزنم منتقد بیچاره که هم‌نان‌اش آجر شده هم دستش از دنیای متن من کوتاه است جز این دو راه چه چاره دارد.

-  تکنوکراتیزه‌گی

- کراواتیزه‌گری

تازه اگر آدم کینه‌توزی نبوده باشد و در رفتاری تلافی جویانه دست به شاعری نزند.

و اما چرا غزل؟! پرچانگی نمی‌خواهد.

چشم انداز تاریخ ادبیات بیانگر این نکته است که ذائقه‌ي فارسی زبان‌ها، از بین آن همه شکل‌های گوناگون شعر در گذشته، این شکل را، همواره پسندیده‌اند.

حتا اگر نیما، لزوم نگهداشت در تساوی و تقارن و شاملو طنطنه‌ي وزن را بر چیده باشند، باز در کنار همه‌ي شکل‌های بوجود آمده پسندیده و دوست داشتنی است. غزل آیینه‌ي تمام نمای انسان ایرانی، اعم از مرد و زن است، که در روزگار شکسته‌ترین دیوارها و بریده‌ترین بندها، هنوز خود را ملزم به نگهداشت حریمی می‌داند و حتا زمانی که با فریب صوفیانه و گشودن دام حقه، آزادی‌اش را سلب کرده و در قفسی اسیر می‌دارندش، بی‌آنکه مأیوس باشد با گشودن میله‌هایی از قفس درون را فراخ‌تر می‌نماید و آزادی را تمرین می‌کند.

گذشته از این، اگر قدرتِ شاعر یارای این داشته باشد که با چیرگی و مدیریت بر واژه، طنطنه ها،  زنگ های قافیه و تساوی‌ها را قوت و ضعف بخشد و ملموس و غیر ملموس‌تر کند (بر حسب نیاز متن و کمپوزوسیون) البته که ساختار موجود تبدیل به یک امکان می‌شود که بر حسب نیاز متن، از همین امکانات بهره می‌برد. گو اینکه اگر پرندگان در باغی آزاد باشند و قفسی با در و پیکری باز به درختی، لاجرم آنچه پیش از آن قفس بوده و محدودکننده، اینک امکانی خواهد بود تا دست مخــــــــاطرات از لانــــــــــه‌ي او کــــــــوتاه گــــــــردند.

باری، پیش از آنکه " ورق ورق "  هرچه دفتر و خط و ربط  را پیشکش کنم به   «مولانا سلطان حسین منزوی» که حسرت همروزگاری با مولوی را از من گرفت، کوتاه سخنی دارم درباره امکانِ قابلیت های " پسامدرنیزم" درغزل، و این یادآوری که برای نخستین بار  " هومن عزیزی " درسالهای هفتادو هفت – هشت،نقب های تحلیلی از المان های این وضعیت  به غزل زد و با تبّری " غزل " از مدرنیته گری ، در اندیشه ی غزل پست مدرن بود و حتا غزل " کلوزاپ " مرا ( معروف به هرمزگان ) از نمونه های بارز و موفق این نوع از غزل می دانست ، گرچه خود من از همان آغاز با همه همداستانی ها و همسویی ها ، دیدگاه او درین مبحث را بیشتر مکتب گرایانه می دیدم تا وضعیت مدارانه،     واز آنروزها تا هنوز  بر این رای استوارم که" غزل " دست کم به دلیل ساختار اجتناب ناپذیری که در رعایت قطعیت ها دارد نمی تواند " پست مدرن " تلقی شود و حتا بر خلاف دوستانی که اینروزها با  انگیزه های ناموری بر همین  طبل می کوبند (که البته توخالیست)  ، نمی توان صرفن با استناد به یک بند از دوازده بند مفاد پسامدرنیزم  (مثل ارجاع و رویکرد دوباره به سنت)  داعیه دار پست مدرنیزم شد،آنهم با رویکردی اطوارگرایانه . چنانچه غزل، فرم و ساختاری سنتی دارد و دست کم درین دو مورد نمی توان ارجاع از سنت به سنت داشت ، مگر در محتوی و مفاهیم و بارها گفته ام همانگونه که در بسیاری از کشورهای جهان رژیم حاکم به ظاهر پادشاهیست اما در حوزه ی قانون و اجرا ، فرایند های جاری دموکراتیک هستند،البته که میتوان در فرمتی کلاسیک در شعر نیز اندیشگیِ مولف و نقطه نظرات وی در جهان بینی اش را منطبق بر معیارهای فکری و زیبایی شناختیِ امروز شاهد بود. نیز،از همان روزها بر این باور بوده ام که گاهی  یک غزل با تجهیز به برخی پارامترها و " نزدیک شدن "  به مولفه هایی از جریان ، ( و نه تنها استفاده از واژه های فانتزی یا فرنگی ) می تواند یک " غزل پست مدرنیستی " شود نه کاملن یک اثر پست مدرن .

 

 

 محمدرضا حاج رستمبگلو

زمستان۸۹خورشیدی

واین هم شعر های

نخل غم‌انگیز بندر                                           ۱۳۷۸

باغی آتش گرفته          ۱۳۸۴    بیست و یک آبان         ۱۳۸۰

ازین دفتر

باغی آتش گرفته در چشم‌ات

شاه‌توتی است پاره‌ي دهن‌ات

دشمنی نیست بین ما،  الّا!

پوشش بی‌دلیل پیرهن‌ات


 

پشت در پشت عاشق‌ات بودیم

من و شیراز و بلخ و نیشابور

تو بگو دفتر همه شُعراست

گر ســــوالی کنند از وطن‌ات

کمرت استوای زن یعنی!

سینه آتش فشان ِ تن یعنی

مادرت کیست؟ در کدام رحم

نقش بسته چم و خم بدن‌ات؟

می‌نشینم مگر تو رد بشوی

می‌دوم می‌دوم  که خسته شوی

می‌کشم امتداد راهی را

به امید در آن قدم زدن‌ات

تو قدم می‌زنی قدم من را

تو نفس می‌کشی هوس من را


 

هوس لابه لای هر نفسم

قفس سینه و نفس زدن‌ات

تو اگر مرغ عشق من باشی

بازوانم بدون شک قفس‌اند

واقعن حیف، اگر که این آغوش

تنگ باشد برای پر زدن‌ات

شرح یک روح در دو تن؟ حرف است!

داستان دو روح و یک تن را

می‌نویسم اگر شبی تن من

بخورد لحظه‌ای گره به تن‌ات

می‌روی‌هات را نمی‌بینم

نیستی‌هات را نمی بینم

خواب و بیدار عصر هر شنبه 

می نشینم به شوق آمدنت

عمو نوروز نی میزد میومد پا به پا تنها

عمو نوروز اومد  روز اومد   آب شد برفا


پس از آلبوم "طهران" این دومین اثر صوتی محمدرضا رستمبگلو است که به صورت شعر


 خوانی مولف با همنوایی موریک به بازار می آید . که این اثر بر خلاف طهران از کیفیتی اورجینال بر خوردار است و تمام مشخصات یک آلبوم را به لحاظ میکس ، تنظیم ، لوگو و لیبل دارد . به گفته ی خود ایشان این سریال تا آلبوم شماره 9 ادامه خواهد داشت . این نخستین بار است که شعر کلاسیک را نه به صورت متقاطع که درآمیخته با موزیک های راک و حتا متال می شنوید . 

همچنین دو کتاب "دختری با کلکسیون کبریت هایش" و "آخرین تانگو در مهتاب" به ترتیب در پایان فروردین و اردیبهشت سال جاری عرضه خواهند شد و تا پایان امسال دو کتاب دیگر او به نام های "بوفیات و کوریات" و "خاطرات پینوکیو با خر ملانصرالدین " به دست خوانندگان و دوستداران آثار او خواهد رسید .

  تا این لحظه او درباره این دو آلبوم خود تنها چنین گفته : 

... واما شما ادبیات چی های محترم وهم میهنانِ فکر کنم، باید بگویم عزیزواصلن نباید بپرسم که میدانم نمیدانید قانون کپی رایت کیه؟مثل چخوف چیه؟ واز نیت پاکتان است که مزد گورکن و فاحشه و مطرب را چنان میدهید که حق مولف را کف دستش می گذاریدنتان میگیرد.نکنید خوب نیست .با نون قا

*قابل توجه علاقه مندان آثار محمدرضا رستم بگلو*

آلبوم های (طهران) و (عمو نوروز)را میتوانید ازین نشانی ها خریداری فرمایید:

تهران/خ.ویلا/خ.شاداب(انتهای ورشو)بعداز هتل قدس کافه ژاندارک

  تهران/چارراه کالج/خ.حافظ/نرسیده به حوزه هنری  

کافه تلخ

تهران/ونک/خ.آفتاب/ساختمان آفتاب کافه کویر

 

تهران/میدان.ولیعصر/نرسیده به زرتشت/.کوچه ی روشن/

 

کافه کوچ

کرج:                                              

میدان آزادگان/پایین تر از مسجد برج یادمان کافه کرج

جهانشهر/بلوار مولانا/.بعداز فروشگاه رفاه کافه بارُن

میدان آزادگان/. پایین تر از برج یادمان/. خانه کتاب

اصفهان                                                    

آدرس : اصفهان . پل آذر . ابتدای خیابان توحید . مجتمع فرهنگی استاد فرشچیان . کتابسرای فرشچیان . تلفن : 2684409 0311



چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390  توسط محمد رضا حاج رستم بگلو  |

 

 




bufe_kur54@yahoo.com

 

غزل-بوفیات-کوفیات-نقد

 

دختری با کلکسیون کبریتهایش منتشر شد
آلبوم جدیدی از شعر و صدای محمدرضا حاج رستمبگلو
تراژدی نشر
غزل
نامه ای به دوستان خیلی دور، خیلی نزدیک!
هرچه گفتند گویندگان پوست الف خاییدند شمس تبریز
مونالیزا
جوجه اردک زشت؛ نامه ای به پدرم

 

خرداد 1390
اردیبهشت 1390
اسفند 1389
بهمن 1389

 

 

بنام واژه
عروض
مجله ادبیات و هنر
لیدا تبیانی
آوای آزاد(حسین منزوی)
علی کریمی کلایه
سهند عارف
مهدی ملکی
رحیم رسولی
علیرضا بدیع
علی ثابت قدم
مازیار نیستانی
مهسا صابری
صحرا
شبنم طاهرخانی
مریم هوله-هومن عزیزی
آمنه شکوهی
الهام حیدری
آزاده بشارتی
رومینا
شقایق پور صالحی
مریم عارفانی
صادق هدایت
ساراسعدالهی
یوسفعلی میر شکاک

 

 

RSS 2.0